بسمه تعالی
به اطلاع کلیه بازدیدکنندگان و دوستان عزیز میرساند
این وبلاگ تا اطلاع ثانوی
تعطیل
میباشد و بروز رسانی نمی شود.
دوستان اگر پیامی یا کاری داشتند با renjer_114@yahoo.com
تماس برقرار کنند .
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
یا علی (علیه السلام)
التماس دعا
بعد از ضربهی سختی که به سیستم اطلاعاتی ایران زده بودند میگفتند: دیگر کار
اطلاعات ایران تمام است. خبر به قاسم سلیمانی رسید. به بیست روز نکشید نامه ایی روی میز یکی از اتاقهای پنتاگون مشاهده شد. برای رسیدن به آن اتاق باید از حلقهی چهارم حفاظت هم رد میشدی. روی نامه نوشته شده بود: “کافی است یا جلوتر بیاییم؟” نامه با سربرگ سپاه بود و مهر نیروی قدس و امضاء: قاسم سلیمانی...

تأثير واقعه جانسوز كربلا در انقلاب اسلامي ايران از مهمترين عناصر پيروزي انقلاب اسلامي است كه دشمنان با تأخير به آن پي بردند.
الگوگيري انقلاب اسلامي از نهضت عاشورا الگوي ايجابي انقلاب اسلامي است و به قول "فرانسیس فوكوياما" تا انقلاب اسلامي ايران از ولايت فقيه، نهضت انتظار و نهضت عاشورا پيروي ميكند، همانند پرندهاي بلندپرواز است كه تسليم نخواهد شد. به همان سان كه نهضت ما پرتويي از نهضت عاشورا بود، داستان ما و دشمنان نيز در قرينهسازي با نهضت عاشورا قابل بازيابي است.
اما تفاوت نهضت ما و نهضت حسيني در عنصر ديگري است كه از نظر ظاهري موضع ما را برتر از موضع حسينبن عليعلیهالسلام قرار داده است و آن وجود ملتي برتر از ملت رسولالله در حجاز و ملت اميرالمؤمنين در عراق آن روز است.
«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي»
روایتی
از امام پنجم حضرت امام محمد باقر«سلاماللهعليه» نقل شده است و آن حضرت
از پدر بزرگوارشان امام سجاد«سلاماللهعليه» و ایشان هم از پدرشان حضرت
سيّدالشهداء«سلام اللهعليه» و آن امام بزرگوار از قول مبارک امير مؤمنان و
مولاي متقيان اميرالمؤمنين«سلاماللهعليه» روایت را نقل میفرمایند.
همچنين
در روايت آمده است که امام حسين و امام سجاد «سلاماللهعليهما» در آخرين
لحظات حيات و هنگام شهادت، روايت را وصيّت کردهاند. يعني علاوه بر اينکه
چهار امام معصوم اين مطلب را بيان فرمودهاند، دو امام بزرگوار در
حسّاسترين مواقع به ذکر روايت پرداختهاند. معلوم میشود روایت، بسیار
اهمیّت دارد که این سلسلۀ نورانی و مطهّر آن را نقل فرمودهاند.
به
خصوص حضرت اباعبدالله الحسين«سلاماللهعليه» در روز عاشورا و موقعي که همۀ
اصحاب و ياران به شهادت رسیده بودهاند، يعني در آن موقعیت حساس، که لازم
است مهمترین و حساسترین مطالب بیان شود، آخرین وصیت خود به فرزند
برومندشان که در حقیقت آخرین وصیت ایشان به شیعیان و بلکه بشریت است را
چنین بیان می فرمايند:
«يا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ» [1]
ای فرزندم، از ظلم به کسی که در برابر تو ، هیچ یاری کنندهای به جز خداوند ندارد، بر حذر باش.
بارزترین
مصداق مظلوم، حضرت اباعبداالله الحسین«سلام الله عليه» و یاران با وفای
ایشان هستند. افراد شروري به آنان ظلم کردند و ايشان را با آن وضعیت به
شهادت رسانیدند و پس از شهادت مردان، زنان و کودکان را به اسارت بردند.
یعنی به کسانی که در آن بیابان و در اوج تشنگی، هیچ یاوری به جز خداوند
متعال نداشتند، ظلم کردند.
ظلم و به خصوص ظلم به افراد بيپناه و بيياور، اقسامي دارد که ذيلاً چند نونه از آن بيان ميگردد.
ظلم حاکمان
مرتبه
نازلتر ظلم به مظلوم بی یاور، ظلم برخي حکومت ها به مردم بی پناه است.
افرادی که بر یک ملّت مسلط ميشوند و نسبت به آنان ظلم روا ميدارند و آن
ملت در برابر ظلم ظالمان، یاوری جز خداوند برای خویش نميیابند، مصداق
روايت شريف هستند.
این مرتبه از ظلم نیز بسیار مذموم و ناپسند است و
بنابر فرمایش پیامبر گرامی «صلّیاللهعلیهوآلهوسلم»، تسلّط افراد شرور
بر يک ملّت، اثر وضعی کردار آن ملت است:
«سَيَأْتِي زَمَانٌ عَلَى
أُمَّتِي يَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَمَاءِ كَمَا يَفِرُّ الْغَنَمُ عَنِ
الذِّئْبِ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى
بِثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ الْأَوَّلُ يَرْفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ
وَ الثَّانِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً جَائِراً وَ
الثَّالِثُ يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيَا بِلَا إِيمَان»[2]
زمانى
بر امّتم خواهد آمد كه از علماء فرار مىكنند همانگونه كه گوسفند از گرگ
فرار مىكند. هر گاه چنين شد، خداوند آنان را دچار سه بلا مىكند: اول:
بركت از اموال آنان برمىدارد. دوم: زمامدارى ستمگر بر آنان مسلّط مىكند.
سوم: بىايمان از دنيا مىروند.
ظلم کارفرما به کارگر نيز ظلم بزرگي
است. به خصوص هنگامي که کارگر، مجبور است براي يک کارفرما کار کند و اگر
ستم و زورگويي او را نپذيرد، اخراج ميشود و بيکار ميگردد. در بسياري از
موارد، کارفرما از احتياج کارگر به کار، سوء استفاده ميکند و بر وي مسلّط
شده و او را استثمار مينمايد. البته کارگر و افراد زيردست نيز بايد کار
خود را به نحو احسن انجام دهند و کم کاري، بدکاري و بيکاري نداشته باشند
که حقّ النّاس و ظلم است.
ظلم اعضاي خانواده نسبت به يکديگر
مرتبۀ
سوم ظلم به افراد بی پناه، ظلمی است که اعضای خانواده نسبت به هم روا مي
دارند. ظلم زن و شوهر نسبت به یکدیگر یا آنان نسبت به اولاد و ظلم اولاد
نسبت به پدر و مادر، هنگام بی پناهی و بی یاوری طرف مقابل، مصداق بحث ما
است.
هنگامی که زن، پشتیبان ندارد و مجبور است به ظلم شوهر خویش
بسوزد و بسازد و همچنین مرد، مجبور است برای حفظ آبرو یا جهات دیگری، ظلم
همسر خویش را تحمّل کند.
سرزنش، زخم زبان، نیش و کنایه به همسری که
پناهگاه و پشتیبان و یاوری جز خداوند ندارد، ظلم بزرگی است. گاهی اوقات یک
مادر پیر و ناتوان، به جز فرزند خویش هیچ کس دیگری را در این دنیا ندارد و
چاره ای جز تحمّل آزار و اذیت او و شنیدن کنایه های نیش دار او ندارد که
انصافاً گناه آن فرزند، گناه بزرگی است.
قرآن کریم در مورد رعایت
احترام پدر و مادر، به خصوص وقتی که آنان زیر دست انسان واقع شوند، تاکید
فراوان دارد و وظیفۀ فرزند را در این گونه موارد سنگین و حساس بر می شمرد.
«وَ
قَضىَ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ
إِحْسَنًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبرََ أَحَدُهُمَا أَوْ
كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لهَُّمَا أُفٍّ وَ لَا تَنهَْرْهُمَا وَ قُل
لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ
الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانىِ صَغِيرًا»[3]
و
پروردگار تو حكم كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. اگر
يكى از آن دو يا هر دو نزد تو به پيرى رسند پس به آنها «اف»- سخن بيزارى و
ناخوشايند- مگو و بر ايشان بانگ مزن- يا: ايشان را از خود مران-، و به
ايشان گفتارى نيكو و درخور گراميداشت بگو. و آن دو را از روى مهربانى بال
فروتنى فرود آر، و بگو: پروردگارا، آن دو را به پاس آنكه مرا در خردى
بپروردند، ببخشاى.
نکتۀ ظریف این آیات آن است که سفارش به رعایت احترام والدین در کنار سفارش به پرستش خدای یگانه واقع شده است.
ظلم
به فرزند نیز مذموم و ناپسند است. دختری که مقدمات ازدواج او فراهم نشده و
تحت تکلّف پدر و مادر است، شرایط حسّاسی دارد و نباید با زورگویی، درشت
گویی و یا سرزنش و اهانت پدر و مادر مواجه شود.
ظلم به ديگران،به واسطۀ اهانت و آبروريزي
مرتبۀ
بعدی ظلم به افراد بی یاور، که پرهيز از آن اهميّت بسياري دارد، گناهاني
نظير غیبت، تهمت و شايعه پراکني است. متأسفانه این مرتبه از ظلم امروزه در
جامعه بسیار رایج و شایع است. افراد در مجلس می نشینند و پشت سر کسی که
حضور ندارد، غیبت می کنند يا به او تهمت ميزنند.
در بسیاری از
مجالس، برای کسی که حضور ندارد، شایعه سازی و شایعه پراکنی می کنند و چون
نمی تواند از خودش دفاع کند و پاسخ شایعات را بدهد، در آن جلسه یاوری جز
خداوند ندارد و مظلوم واقع می شود.
تهمت و نسبت ناروا به دیگران
دادن، گناه بسیار بزرگی است که امروزه نقل محافل و مجالس شده است. من تصور
می کنم کمتر مجلسی بشود یافت که این گناهان بزرگ و این ظلم های عظیم در آن
نباشد. به تجربه هم اثبات شده است که افرادی که مرتکب چنین گناهاني می
شوند، عاقبت به خیر نخواهند شد.
بردن آبروی دیگران و هتک حرمت و
اهانت به شخصیت سایر انسان ها، حقّ النّاس است و اگر انسان نتواند جبران
حقّ النّاس خویش را بکند، عاقبت سوئی در انتظار او خواهد بود.
بیش
از نود درصد سخنانی که در محافل و مجالس بیان می شود، تهمت است و کسانی که
مورد این ظلم واقع می شوند، از آن نسبت هایی که به آنان داده می شود، مبرّا
هستند. ای کاش لااقل این سخنان غیبت بود.
من همواره به جوانان می
گویم: شما را به خدا قسم می دهم تهمت نزنید و اگر راجع به کسي تهمت شنيديد،
از او دفاع کنيد. متأسفانه بسیار اتفاق می افتد که افراد متدیّن در جلسات
حضور دارند و در مقابل آنان به دیگران تهمت زده می شود ولی یا سکوت می کنند
و یا آن تهمت را همراهی می کنند که هر دو بد است.
امام حسین«سلاماللهعليه» در روز عاشورا همۀ ما را از چنین ظلمهایی بر حذر داشتهاند.
با
تأسف باید گفت: بسیاری از رسانه های گروهی، روزنامه ها و سایت های
اینترنتی، امروزه تبدیل به تهمتنامه، غیبتنامه و فحشنامه شده اند. مطلبی
منتشر می کنند و خودشان هم می دانند که تهمت است، ولي منتظر می مانند تا
تکذیب شود. اما وقتی آبروی کسی رفت و شخصیّت او در اذهان عمومی خدشه دار
شد، تکذیب مطلب سودی به حال وی نمی بخشد و جبران آبروی رفته را نمی نماید.
اهانت به دیگران و بردن آبروی افراد، مثل جنگ با خداوند متعال است.
«مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ»[4]
گناه
کسانی که تهمت می زنند و اهانت می کنند بسیار بزرگ است و افرادی که آن
تهمت و اهانت را می شنوند و از مظلوم دفاع نمی کنند نیز گناهکارند. اهمیّت
این مطلب به قدری است که چهار امام بزرگوار آن را بيان فرمودهاند و نيز در
روز عاشورا، آخرین گفتگوی دو انسان کامل، دو امام معصوم، در حساس ترین
مواقع، راجع به پرهیز از ظلم به کسی است که یاوری ندارد.
روایت امام حسین«ع» هميشه مصداق دارد
روایت
نورانی امام حسین«سلاماللهعليه» صرفاً مربوط به زمان خودشان نیست. این
روایت زنده است و همواره مصداق دارد. بنابراین ذهن ما نباید فقط برود روی
ظلمی که شمرابن ذی الجوشن و عمر سعد و ابن زیاد به
اهلبیت«سلاماللهعلیهم» روا داشتند. بلکه باید مراقب باشیم خود ما مصداق
سخن و هشدار حضرت سید الشهدا«سلاماللهعليه» واقع نشویم. دفاع از
مسلمانان، از اوجب واجبات است و کوتاهی از دفاع کسی که یاوری ندارد، گناه
بزرگی است.
بعضی اوقات گرفتاری های دنیوی افراد صالح و شایسته، ناشی
از عدم دفاع آنان از مظلومین است. یعنی غیبت یا تهمتی شنیدهاند و
نتوانستهاند یا نخواستهاند، دفاع کنند و ناخودآگاه و ناخواسته، ظالم شده
اند. خداوند متعال نیز که مظهر رحمت و رأفت است و بنا دارد افراد نیکوکار و
پرهیزکار را به بهشت ببرد، آنان را گرفتار می کند یا قبل از مرگ به بیماری
سختی مبتلا می کند تا پاک شوند و از این دنیا بروند و این لطف از الطاف
خفیّه خداست. البته این مطلب کلیّت ندارد و گرفتاری های دنیوی عوامل بسیار
دیگری نیز دارد.
عالم برزخ و قیامت نیز برای افرادی که به دیگران
اهانت کردهاند یا تهمت زدهاند یا غیبت آنان را کردهاند و حتی برای کسانی
که شاهد این گناهان بزرگ بوده اند و از مظلوم، دفاع نکرده اند، بسیار مشکل
است. بنابر اين توبه از اين گناهان بزرگ، از اوجب واجبات است و بايد يه آن
اهميّت داده شود.
جهنّم، از الطاف خفيّۀ خداوند
اگر افراد
گناهکار بدون توبه از دنيا بروند، باید در جهنّم بسوزند تا کدورات گناه
آنان برطرف شود، پاک شوند و لیاقت بهشت را پیدا کنند. شدّت رحمت و مغفرت
پروردگار متعال به قدری است که جهنّم نیز از الطاف خفیّه او است و برای
زدودن ناپاکی ها و ناخالصی ها و پاکیزه کردن انسان می باشد.
اگر
آدمي ظالم شد، به خصوص اگر به کساني که ياوري جز خداوند ندارند، ظلم کرد،
جايگاه او جهنّم است و در جهنّم نیز به جای اینکه از الطاف بیکران الهی
استفاده کند و خود را نجات دهد، حقّه بازی می کند و تصور می کند همانگونه
که در دنیا ظلم می کرد و دیگران را فریب می داد، در جهنم نیز می تواند
خداوند را فریب دهد.
«يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعاً
فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ
عَلى شَيْءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ»[5]
در روزى كه
خداوند همه آنها را برمىانگيزد، پس براى خدا سوگند ياد مىكنند آن گونه كه
براى شما سوگند ياد مىكنند، و گمان مىكنند بر پايه چيزى هستند، آگاه باش
كه آنها همان دروغگويانند.
اگر افراد ظالم و مکّار، چند روزي در
دنيا به ظاهر موفق ميشوند، خود آنان و ديگران نبايد تصور کنند که خداوند
خير آنان را ميخواهد و به آنان نعمت عطا ميفرمايد، بلکه در حقيقت خداوند
متعال به اين افراد مهلت ميدهد تا هرچه ميتوانند بر گناه و ظلم خويش
بيفزايند.
«وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي
لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً
وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ»[6]
و كسانى كه كفر ورزيدند گمان نكنند كه
آنچه به آنها مهلت مىدهيم به خير آنهاست، جز اين نيست كه مهلتشان مىدهيم
تا بر گناه بيفزايند، و براى آنها عذابى خواركننده است.
بنابراین
باید همه توجه داشته باشند و بنا بر فرمایش امام حسین«سلاماللهعليه»، از
ظلم به کسی که ناصر و یاوری جز خداوند تبارک و تعالی ندارد، بر حذر باشند.
اگر
هم ظلمی از کسي سرزد یا شاهد ظلم دیگران بود و نتوانست از مظلوم دفاع کند،
بايد فوراً توبه کند و به جبران ظلم واقع شده بپردازد تا خداوند سبحان از
قصور و تقصیر او بگذرد و او را بیامرزد.
پينوشتها:==============
1. الكافي،ج 2 ، ص 331
2. جامع الأخبار، ص 130
3. اسراء / 24-23
4. الكافي، ج 1، ص 144
5. مجادله / 18
6. آل عمران / 178
منبع: پایگاه اطلاعرسانی آیتالله العظمی مظاهری
آری! به راستی انسان نسیان پیشه در این دنیای پر غرور تنها زمانی خواب غفلت از چشمانش می پرد که غرق در مهلکه این دنیا شده باشد و خدای حکیم و مهربان و خالق این انسان که از زوایای وجودی او و نقایص شخصیتی او در زندگی دنیایی اش بهتر از خود او آگاه است، دست هایی را برای نجات و رهایی او به سمتش گسیل داشته است؛ او نورهایی را در ظلمت این جهان و ملک سیرتانی را در لباس انسان فرستاد تا روش زندگی درست را به او بیاموزند.
اما در این میان یکی از این دست های الهی و کشتی های نجات خدایی بیشتر به دستگیری معروف شده است و او همان حسین شهید است که امام رضا علیه اسلام فرمود: «کلنا سفینة النجاة، و لکن سفینة الحسین اوسع، و فی لج البحر اسرع؛ همه ما (اهلبیت) کشتی نجات هستیم ولی کشتی نجات حسین وسیعتر و در تلاطم امواج سریعتر است.» (کرامات و مقامات عرفانی امام حسین - سيد علي حسيني قمي)
و این عبارت دیگری از شور اعجاب انگیز کشش ها به سوی حسین ابن علی علیه السلام است؛ همان حسینی که رغبت ما افتادگان به محرم او از باب غریقی است که گوشه چشم به ناجی خود دارد، اما به راستی چه کنیم که محرم امسال به کشتی نجات حسینی برسیم؟

حالا با متذکر شدن این دو مطلب باید عرض کنم که توسل و التجا به ساحت ملکوتی حضرت اباعبد الله و قرار گرفتن در مسیر معیت با حسین علیه السلام که ما از آن به سوار شدن بر کشتی نجات حسینی تعبیر می کنیم نیاز به چند مقدمه دارد:
1- انسانی که می خواهد با تمسک به یک منبع نجات از شرایطی که در آن هست رهایی یابد و به سوی او بالا رود ابتدا باید دست و پا و اعضا و جوارح خویش را از پیرامون خویش و بست ها و گره هایی که در این عالم مانع از کنده شدن و رهایی او می شوند جدا و رها کند.
تصور این موضوع در تمامی عبادات و مناسک دینی وجود دارد و این در حالی است که حسین علیه السلام که واسطه رساندن ما به قرب محبوب و بهشت رضوان الهی است نمی تواند کسی را که دست و پایش در مرداب گناهان و تعلق به ناپاکیها است و نمی خواهد که از آنها جدا شود را نجات دهد و چون تنها در صورتی پزشک می تواند به یاری بیمار بیاید که حداقل بیمار، بیماری خویش و نیاز خود را به پزشک باور داشته باشد.
2- تصحیح معرفت و شناخت ما نسبت به مقام ملکوتی و الهی حسین علیه اسلام ؛ باید بدانید که تنها کسانی به بهشت سعادت رسیدند و در کشتی نجات حسینی ماندند و با اطاعت از او در کنار او بهشتی شدند که معرفت حقیقی به مقام امامت و جایگاه و خصوصیت ایشان به عنوان امام داشتند و اینگونه می شود که شوق به کسب رضای او داشتند و در سختترین حالات او را ترک نمی کردند.
این مطلب امروز و در مورد دلسوختگان و عزاداران اباعبدالله هم منطبق است و آن اینکه معرفت به منزلت اباعبدالله الحسین علیه السلام که عزاداری این شخص برای او بالاترین تاثیر را در قلب عزادار داشته باشد و در مواردی حتی ثواب همراهی با او را برای شخص عزادار داشته باشد در جایی که داغ دل حسین علیه السلام برای این شخص مصیبتی عظیم است و ادعای او در اینکه اگر می بود ایشان را یاری می کرد ادعایی صادق است و خداوند عادل و حکیم مطمئنا او را در کنار یاران حسین علیه السلام و مطیعین حقیقی او و در کشتی نجات حسینی و سعادتمندان این طریق قرار می دهد.
3- و نکته آخر آنکه مجالس عزای حسین علیه السلام مجالس تنبه و قرار گرفتن ما در طریق حسین است و بدانید که تنها اینچنین مجلسی است که دارای فضایل و مناقب مجالس عزاداری سالار شهیدان است و دست ما را به دامن او و دامنه کشتی نجاتش خواهد رسانید.
و امروز بصیرت دینی و شور عاشورایی ما را باید در فهم جبهه حسینی امروز و ابعاد جنگ امروز ما با یزیدیان بکشاند.

اگر کسی فهم دقیق از رسم عالم داشته باشد مطمئنا درک خواهد کرد که این جمله که "هر روز روز عاشوراست" چه معنایی می تواند داشته باشد و اگر اینچنین است، امروز ما باید نگران شقاوت حاصل از یاری نکردن حسین زمان خویش باشیم و عزاداری امروزمان در حقیقت تنها وظیفهای که میتواند برای ما داشته باشد، آن است که این "حسین حسین" گفتنمان، ما را برای یاری کردن حسین علیه السلام آماده کند.
تمام سخن اینجاست که رشته معرفتی که سر سلسلهدار آن حسین بن علی علیهما السلام است، تکلیف امروز عاشقان طریق حسین را معین میکند و به عبارت روشنتر آن خورشیدی که در محرم سال 61 هجری تاریکی را از امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم زدود، شعاع نورش امروز در پیشانی ولی امر مسلمین، ولی فقیه زمان، حضرت امام خامنهای نمایان است.
هنوز زمینهسازی برای ظهور منتقم خون حسین عجل الله تعالی فرجه الشریف جانفدا میطلبد و کربلاییان، امروز در مسیر ظهور مهدی جانبازی را در تبعیت از رشته مستحکم ولایت نشان میدهند تا در ردیف یاران وفادار سالار شهیدان قرار گیرند و ادعای "یا لیتنا کنا معکم" را در عرصه عمل به اثبات برسانند.
خدا مىداند كه آنها چه مىدیدند!حضرت قاسم علیه السلام راجع به مرگ مىگوید: "اَحْلى مِنَ الْعَسَلِ." به نقل از قاسم بن حسن شیرینتر از عسل است. آیا این تعبیر شوخى است؟!
ما نمىتوانیم درجات و مقامات آنها را تعقل و درك كنیم كه چه خبر بوده و چه درك مىكردند و چه مى دیدند، همین قدر نقل شده كه امام حسین علیه السلام مقامات اخروى آنها را به آنان نشان داد.
این كه نقل شده عباس علیه السلام در روز عاشورا در میدان جنگ در برابر دشمن لخت شد و زره را از تن درآورد، یك كار عادى و آسان نبود؛ خواست به دشمن بفهماند كه ما از روى عقیده و مرام، راه شهادت را اختیار و انتخاب كردهایم، نه از روى ناچارى، اجبار، تهدید و اكراه و یا به جهت شرم و حیا، بلكه این مرام ما است؛ شجاعانه و عاشقانه و داوطلبانه مىجنگیم و كشته مى شویم و باكى از شهادت نداریم و طرف مقابل عمر سعد بیچاره و دربند و اسیر ملك "رى" است.
حضرت ابوالفضل نیز با آن فداكارىهایش مىخواست به آنان بفهماند كه محبت خدا و محبت دوستان خدا چیز دیگرى است كه تحمل هر گونه دشوارى و ناگوارى و سختى در راه رسیدن به آن، سهل و آسان و شیرین است.
ای اجل... یک چند روزی دور مارا خط بکش
وعده ما عصر عاشورا کنار قتلگاه...

حوزه علمیه و دانشگاه باید چهارچوبهاى اصیل اسلام ناب محمدى را در اختیار
تمامى اعضاى بسیج قرار دهند. من دست یکایک شما پیشگامان رهایى را مىبوسم
و مىدانم که اگر مسئولین نظام اسلامى از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهى
خواهند سوخت. بار دیگر تأکید مىکنم که غفلت از ایجاد ارتش بیست میلیونى،
سقوط در دام دو ابرقدرت جهانى را به دنبال خواهد داشت. من از تمامى بسیجیان
خصوصاً از فرماندهان عزیز آن تشکر مىکنم...
بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پر ثمرى است که شکوفه هاى آن بوى بهار وصل
و طراوت یقین و حدیث عشق مىدهد. بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و
شهیدان گمنامى است که پیروانش بر گلدستههاى رفیع آن، اذان شهادت و رشادت
سر دادهاند. بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامى است که
تربیتیافتگان آن، نام و نشان در گمنامى و بىنشانى گرفتهاند. بسیج لشکر مخلص
خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضا کردهاند.
من همواره به خلوص و صفاى بسیجیان غبطه مىخورم و از خدا مىخواهم تا با
بسیجیانم محشور گرداند، چرا که در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجىام....
هفته ی بسیج را بر تمامی بسیجیان و سربازان بی ادعا و بی نشان ولایت و امامت
تبریک عرض میکنم و از خداوند متعال درجه ی رفیع شهادت در راه ذات اقدسش
را برای همه ی بسیجیان طلب میکنم....
اللهم عجل لولیک الفرج
والعافیت و النصر و
جعلنا من انصار و اعوانه
و المستشهیدن بین یدیه..

تا آخرین نفر...
تا آخرین نفس....
و تا آخرین قطره ی خون
سرباز گمنام و جان برکف
مولایمان امام زمان (عج) و نائب بر حقش
حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای
و خاک پاک ایران اسلامی
خواهیم ماند...
برای اینکه بتوان رابطه اسلام و ناسیونالیسم(ملی گرایی) را شناخت ابتدا باید ایدئولوژی ناسیونالیسم، ویژگیهای آن و به نحوهی پدید آمدن آن اشاره کرد. در ابتدا باید گفت که کلمهی ناسیونالیسم از واژه Nation به مفهوم ملت گرفته شده است. در این ایدئولوژی افراد یک وفاداری خاص نسبت به میهن خود دارند و در واقع به طور مطلق به آن وابستگی دارند. هر کس که در محدوده ی این ملت قرار دارد خودی و افراد خارج از آن بیگانه تلقی میشوند. در این مکتب به نژاد، قومیت، زبان تأکید فراوان میشود و در واقع این موارد از پایهها و اصول ناسیونالیسم هستند.
زمان ظهور ناسیونالیسم به افول ایدئولوژی کلیسا و مذهب کاتولیک بر میگردد. زمانی که ایدئولوژی کلیسا به خاطر تک بعدی بودن، غیر واقعگرا بودن، غیر علمی بودن و ... از صحنه کنار رفت در چنین فضایی مردم دست به دامان ایدئولوژی ناسیونالیسم شدند. از جمله پیامدهای مثبت ناسیونالیسم میتوان به وحدت گرایی، هم بستگی، بیگانهستیزی اشاره کرد و از جمله پیامدهای منفی آن میتوان به استعمار و امپریالیسم، نژادپرستی و قومیتگرایی و عصبیت جاهلی، خود برتربینی و پیشداوری اشاره کرد.
نکتهی مهمی که در این جا باید به آن اشاره کرد این است که ناسیونالیسم با وطندوستی متفاوت است. وطن دوستی یک حس درونی و ذاتی است در حالیکه ناسیونالیسم یک ایدئولوژی و یک مکتب است که آن را افراد به خاطر اهداف مختلف به وجود می آورند. همان که ما بهطور طبیعی به خانواده خود عشق میورزیم همین حس نیز به طور ذاتی و طبیعی در مورد وطنمان در درونمان وجود دارد ولی ناسیونالیسم چیزی متفاوت از این است. آنچه در ایدئولوژی ناسیونالیسم مهم است این است که ناسیونالیسم سرانجام به نژادگرایی و استیلاطلبی منجر میشود و در واقع ناسیونالیسم جنبه ی تعدیل یافته ندارد.
تاریخ ورود ناسیونالیسم به جهان اسلام:
مکتب ملیگرایی یک فکر و یک مکتب وارداتی است که استثمار برای شکستن وحدت جهان اسلام آن را به مناطق اسلامی صادر کرد. و برخی از اندیشمندان غرب و خاور شناسان که همواره زمینهساز و جاده صافکن هجوم استعمار سیاسی و فرهنگی غرب در آسیا و آفریقا بودهاند و زمینهی ظهور آن را فراهم ساختند و روشنفکران وابسته به غرب پرچمدار آن گردیده و این مکتب را گسترش دادند.
وحدت جهان اسلام (به اصطلاح فرنگی «پان اسلامیسم») را دول استعماری غرب خطر بزرگی برای منافع سیاسی و اقتصادی خویش می دانستهاند. در اواخر قرن 19 تحت القائات سیدجمالالدین اسدآبادی، سلطان عبدالحمید و دیگران زمزمهی وحدت مسلمانان عالم سرگرفت و وحدت و همبستگی ترکان و عربها در امپراتوری عثمانی مانع از گسترش غرب در منطقهی حساس و استراژیکی خاورمیانه شد.
قدرتهای استعماری احساس خطر کردند و روش نوینی را به کار بردند و آن برانگیختن احساسات ملی و صادر نمودن مکتب ناسیونالیسم در میان اعراب و ترکان بود تا جلوی ایدهی پاناسلامیسم را بگیرند و امپراتوری بزرگ عثمانیها را تجزیه کنند و استعماری غرب راگسترش دهند.
در کشورهای اسلامی، ناسیونالیسم از قرن 19 ظهور کرد. اولین کشورهایی که در آن فکر ملیگرایی رخنه کرد مصر و ترکیه بود. حملهی ناپلئون به مصر نقطهی عطفی در تاریخ جهان اسلام و سرآغاز غربگرایی محسوب میشود. به احتمال زیاد فرانسویان که آشکارا با امپراتوری مسلمانان ترک در ستیز بودند و وارث تعصبات ضد اسلامی صلیبیان و شارلمان بودند، برای شکستن وحدت اسلامی و از بین بردن امپراتوری عثمانی زودتر از دیگران دست اندرکار شدند و مصریها را به قومیت «تحریص» کردند، همان کاری که نسبت به دیگران مناطق عرب انگلیسها انجام دادند.
ترکیه نیز یکی از نخستین کشورهای اسلامی بود که در آنجا مکتب ناسیونالیسم وارد شد. برنارد لیویس، خاورشناس معروف، اعتراف کرده است که سه یهودی اروپایی الهام بخش ملیگرایی ترکان بودند. نخستین کسی که شدیداً تلاش کرد احساسات ملیگرایی ترک را شعله ور سازد، آرترلملی دیوید می باشد. دیوید لئون نویسندهی یهودی فرانسوی شخص دیگری بود که در ایجاد و گسترش ملیگرایی ترکان سهم به سزایی داشت. ولی کسی که بیش از هر کس دیگری در ایجاد ناسیونالیسم ترک عرب نقش داشت خاور شناس معروف ارمینوس ومبری بود.
علمای اسلامی و ملی گرایی:
علمای اسلام و رهبران دینی، ناسیونالیست را مورد هجوم و حمله قرار دادهاند و آن را متهم ساختهاند. امام خمینی ناسیونالیسم را از شیوههایی که طراحان و نقشهکشان استعمار در راه ایجاد جدایی و تفرقه بین مسلمانان مطرح ساختهاند میدانند و باز فرمود: «اسلام با نژادگرایی جاهلی و ملی گرایی قبیلهای معارضه دارد.»
شهید مطهری نیز با تقبیح این نظریه میفرمایند: ملی گرایی تفکری است که ملل را رو در روی یکدیگر قرار میدهد، آن تفکر از اروپا وارد جهان اسلام شده است، و شاید این امر در اروپا یک امر طبیعی باشد، چون در آنجا مکتب فکری که در برگیرندهی تمام ملل باشد وجود نداشت ولی اندیشهی اسلام در مورد کل جامعهی بشریست.
علامه سید محمد طباطبایی در این باره فرمودند: «مرزهایی که مجتمع اسلامی را از یکدیگر جدا می کند، مرزهای اعتقاد نیست، اسلام به حدود جغرافیایی و ملی اعتراف ندارد ... »
باید گفت اصل و اساس ناسیونالیسم نژاد، زبان، قومیت و حتی فرهنگ است و مخاطب اصلی ناسیونالیسم نه کل جامعهی بشریت بلکه فقط واحدهای ملی هستند. در مقابل مخاطب اصلی اسلام نه واحدهای ملی بلکه کل جامعه بشریت است. اسلام معتقد است ایدئولوژی ناسیونالیسم سبب تجزیهی جامعهی بشریت میشود. بر خلاف ناسیونالیسم که معتقد است نژاد، قومیت، ملیت، زبان، فرهنگ و... سبب امتیاز و برتری یک قوم نسبت به قوم دیگر میشود اسلام معتقد است ملاک و برتری یک قوم نسبت به قوم دیگر، فقط ایمان به خداوند متعال و تقواست. همان طور که گفته شد ناسیونالیسم به برتریجویی و در نهایت نابرابری منجر میشود ولی دین اسلام به طور کامل این نابرابری را نفی می کند.
در طول تاریخ اسلام این نفی نابرابری را میتوان به وضوح در حکومت 4 سال و نه ماههی حضرت علی(ع) مشاهده کرد. هم چنین در آستانهی ظهور اسلام مهمترین واحد سیاسی، اجتماعی موجود در بین اعراب قبیله بود. مردم یک وفاداری و یک همبستگی خاص نسبت به قبیلهی خود داشتند و حاضر بودند برای حفاظت از قبیلهی خود در هر شرایطی به هر عملی دست بزنند. در این قبایل رسم بر این بود که هر قبیله خود را از بقیهی قبایل برتر میدانست و هر فرد فقط به منافع قبیلهی خویش میاندیشید. گفته میشود این وابستگی به قبیله نمونهی نارس و اولیهی ناسیونالیسم امروزی است.
با ظهور اسلام، پیامبر اعلام کرد هیچ یک از این جناح بندیها و مواضع اساس و پایه ندارد. پیامبر(ص) معتقد بود که ورود اندیشههای ناسیونالیستی در بین امت اسلامی سبب بروز شکاف و اختلاف و در نهایت نابودی آن میشود. بنابراین تمام تلاش ایشان این بود که این مواضع را که در نهایت سبب نابرابری میشد از بین ببرد. پیامبر اکرم(ص) ملتهای متفاوت را در جامعهی اسلامی مجتمع ساخت مثلا بلال سیاهپوست از حبشه، سلمان از فارس، صهیب از نژاد سفید پوست روم و ... . جملهی معروف پیامبر که میفرماید: «کسی که آرمان همبستگی قومی را تبلیغ کند یا در راه آن پیکار کند یا جان دهد از ما نیست.» خود مؤید نفی احساسات قومیت گرایی، نژاد گرایی، و در نهایت ناسیونالیستی است.
از طرف دیگر وقتی در آیات قرآن کریم تأمل میکنیم متوجه میشویم که خداوند همیشه مسلمانها را به عنوان یک کل در نظر گفته است و مواضع قومیتگرایی و ناسیونالیستی را نفی کرده است. خداوند وقتی مسلمانها را مورد خطاب قرار داده است هیچ وقت از عبارات یا أیها العرب و یا یا أیها القریشیون و ... استفاده نکرده است و به جای آن از یا أیّها النّاس و یا أیّها الّذین أمنوا و ... استفاده کرده است که خود مؤید جملات پیشین است و این که ملاک برتری عقیدهی یکتا پرستی است.
از جمله آیاتی که میتواند نشان دهد اسلام با ناسیونالیست مخالف است آیهی «کان النّاس أمة واحده» و «خلق منها زوجها و بث منها رجلا کثیرا و نساء» و آیهی «یا أیّها النّاس إنّا خلقناکم من ذکر أو انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفو إنّ اکرمکم عند الله اتقیکم» اشاره کرد. بنابراین تفاوت در انسانها برای نظم در امور و شناخت بهتر است نه برای امتیاز و برتری.
به طور کلی میتوان گفت اگر چه اسلام با ویژگی های مثبت ناسیونالیسم از قبیل وحدت گرایی، بیگانهستیزی، هم بستگی ملی اشاره کرد ولی این ویژگیها در وطندوستی نیز نهفته است و همان طور که گفته شد وطندوستی با ناسیونالیسم متفاوت است. جملهی معروف پیامبر مؤید این سخن است «حبُّ الوطن من الایمان»، اسلام وطن دوستی را میپذیرد ولی ناسیونالیست را خیر، چراکه در نهایت به اندیشههای افراطی نابرابری و نژادپرستی منجر میشود که اسلام سرسختانه با این مفاهیم مخالف است. بنابراین میتوان گفت اسلام در مقابل ناسیونالیسم قرار گرفته است و آن را نفی می کند.
منابع :
1) نقوی ، علی محمد / اسلام و ملی گرایی / چاپ دوم / بهار 1364
2) عطاء الطایی ، نجاج / عقیقی بخشایشی / سیر اندیشه ی ملی گرایی / چاپ اول ، چاپخانه ی علامه طباطبایی 1369
****************************************
چرا بعضی از آقایان دم از ملی گرایی و مکتب ایرانی مزنند؟؟
این واقعیت تاریخی به حدی مهم و دارای تاثیرات مخربیست که در ادیان الهی به خصوص دین مبین اسلام به درک نفاق در جامعه جهانی و اسلامی اشاره شده است و مؤمنین را از خطرات آن بیم داده و ضرورت شناسایی و شناساندن آن را با زیرکی تمام گوشزد شده است.
میتوان گفت که نفاق به معنای واقعی کلمه، در بستر جوامع دینى شکل مىگیرد، هر جا که حیات مردمان با دین گره خورده است، طبیعتاً رگههایى از جریانى به وجود مىآید که بقاى خویش را در رویکرد به نفاق مىبیند، مانند گیاهان هرزهاى که به دور درختان زیبا مىپیچند و سعى دارند در افساد آن دارند و خطر نفاق هم در همین جاست.
این به گونهای مبدل خواهد شد که به طور تدریجى و به تعبیر قرآنى با تربص و انتظار، به خشکاندن ریشههاى دین در جامعه مىپردازد و از این رو دیرپاتر از کفر است و ضربهاى که نهضت اسلامى در تاریخ از ناحیه منافقین دیده پیش از ضربهاى است که کفار خورده است.
لذا قرآن از منافق تعبیر به "الدالخصام" دارد یعنى این گروه به دلیل اهمیت و جایگاه آن، سرسختترین دشمنان اسلام و مؤمنیناند. زیرا منافقین همان هدفى را دنبال مىکنند که کفار نیز به دنبال آن هستند، منتها ایشان اهداف خود را با زیرکى و به طور پنهانى انجام میدهند.1
حضرت امیر علیه السلام در نامهاى به محمد بن ابى بکر به این نکته اشاره مىکنند و مىفرمایند:
رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمود که: «من بر امت خود از مؤمن و مشرک باک ندارم، زیرا مؤمن را خدا به سبب افزایش ایمانش باز مىدارد و مشرک را به سبب شرکش سرکوب مى سازد. ولى بر شما از منافق دانا مىترسم که چیزهایى مىگوید که مىپسندید و کارهایى مىکند که شما قبول ندارد.»2
منافقین در جامعه دینى، از یک سو سعى در تحریف دین و خدشه وارد کردن بر چهره حقیقى آن دارند و از سوى دیگر در صدد فاسد کردن افراد جامعه دینى به انگیزه روگردانى آنها از دین هستند.
قرآن کریم در شرح خطر منافقین براى جامعه مىفرماید: «و اذا تولى سعى فى الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل و الله لا یحب الفساد»3
لازم به ذکر است که اگر نفاق را به معناى عام یعنى مخالفت ظاهر و باطن بگیریم، گاهی جنبه دو رویی پیدا میکند که با اهداف شخصی صورت میپذیرد، و گاهی نیز جنبه سیاسی گرفته و با اهداف حزبی و مکتبی صورت میگیرد و این گروه با تزویر و نفاق مخصوص به خود به دنبال سلطه بر مردم کشور خود و حتی مردم جهان خواهند بود.
حال با این توضیحات میتوان سه لایه از نقاق را اشاره کرد که با تحقق انقلاب اسلامی و موج بیداری در کشورهای جهان و مسلمان و حتی در کشور ایران در حال اضمحلال بوده و میتوان تعبیر رونمایی از نفاق را بر آن نهاد.
لایه اول؛ نفاق بشری: روز به روز خباثت رژیم صهیونیستی(به رهبری یهود) و حامیان آن (آمریکا، انگلیس) بر مردم جهان نمایانتر میشود و دروغها و سیاستهای مکارانه اینان بر مردم کشورشان و مردم جهان آشکار شده است. البته امید است این رونمایی با سرعت بیشتری پیش برود تا اعتراضات مردمی موجبات تضعیف و نابودی ایشان را رقم بزند.
لایه دوم؛ نفاق اسلامی: دولتها و حکومتهای به ظاهر اسلامی با یک کودتا و یا سلطنت طلبی موروثی نه تنها به دنبال تحقق منویات دینی و رفع مشکلات مردم مسلمان نبودهاند بلکه آشتی با سران کفر و افزایش ظلم و فقر را دستور کار خود قرار دادهاند.
ولی در طول دهههای اخیر این مسئله بر مردم این کشورها و حتی برخی از مردم کشور خودمان نیز قابل پذیرش نبود زیرا ظاهر دینی و شکوه اسلامیشان را میدیدند ولی به لطف الهی جریاناتی که در کشورهای اسلامی مخصوصاً در بحرین به وقوع پیوسته پرده از باطن نفاق گونه و کثیف اینان برداشته است و وابستگی به کعبه و حرم نبوی دیگر عاملی برای مقدس مآبی ایشان نخواهد بود و رسوا شدن ایشان برای همه آغاز شده است.
لایه سوم؛ نفاق شیعی: شاید مهمترین و مخربترین نوع نفاق، نفاق در بین شیعیان خاص خواهد بود، مسئلهای که شیطان و دشمنان دین بیشترین بهرهبرداری را از این گروه خواهند داشت، حتی این گروه بیشترین صدمات را در تحقق ظهور و انحراف افکار عمومی ایفا خواهند کرد.
جریان فتنه دهه 60(بنی صدر و سازمان منافقین) و سال 78(ماجرای کوی دانشگاه) و
آخرین آن در سال 88 جلوه هایی را از آن آشکار کرده است، ولی جریانات اخیر که هنوز
هم جوانبی از آن هنوز مشخص نشدهاست، اعلام یک نسخه و جریان جدید نفاق را دارد
که وجه تمایز آن این است که با شعار ولایت پذیری به دنبال محدود کردن و تخریب جایگاه
ولایت هستند و از سوی دیگر مهمتر از درک این جریان درک مصادیق آنهاست، چه بسا ما وجود این لایه نفاق را در سطوح مختلف سران سیاسی و اجتماعی درک کنیم ولی در شناخت افراد و مصادیق آن اشتباه کنیم، که این خود موجب رشد و استحکام جریان پوشالی نفاق خواهد بود.
امید است با گوش به فرمان بودن به فرامین رهبری بزرگوار انقلاب اسلامی تمام این توطئه ها نقش بر آب شده و جامعه ایران اسلامی روز به روز آماده ایفای نقش آخرالزمانی خود نزدیک شود.
1برگرفته از کتاب شناخت منافقین نوشته علی حسینی یکتا
2نهج البلاغه، نامه 27
3سوره مبارکه بقره، آیه 205
لباس سبز از مولا گرفتند میان قهرمانان جا گرفتند
در این عید ولایت پر کشیدند مدال عشق از آقا گرفتند


