تبليغاتX
شهدا ما را می بینند
فعلا ...

بسمه تعالی


به اطلاع کلیه بازدیدکنندگان و دوستان عزیز میرساند


این وبلاگ تا اطلاع ثانوی


تعطیل


میباشد و بروز رسانی نمی شود.


دوستان اگر پیامی یا کاری داشتند با renjer_114@yahoo.com


تماس برقرار کنند .


اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا


یا علی (علیه السلام)


التماس دعا

+ نوشته شـــده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعــت21:42 تــوسط محمد |
حاج قاسم ... و ما ادرئک حاج قاسم ...
یکی از ۴ افسانه‌ی رایج بین ارتشیان ایالات متحده در مورد سردار سرلشکر قاسم سلیمانی است.

بعد از ضربه‌ی سختی که به سیستم اطلاعاتی ایران زده بودند می‌گفتند: دیگر کار

اطلاعات ایران تمام است. خبر به قاسم سلیمانی رسید. به بیست روز نکشید نامه ایی روی میز یکی از اتاق‌های پنتاگون مشاهده شد. برای رسیدن به آن اتاق باید از حلقه‌ی چهارم حفاظت هم رد می‌شدی. روی نامه نوشته شده بود: “کافی است یا جلوتر بیاییم؟” نامه با سربرگ سپاه بود و مهر نیروی قدس و امضاء: قاسم سلیمانی...

+ نوشته شـــده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعــت22:18 تــوسط محمد |
داستان ما ، داستان کربلا
تأثير واقعه جانسوز كربلا در انقلاب اسلامي ايران از مهم‌ترين عناصر پيروزي انقلاب اسلامي است كه دشمنان با تأخير به آن پي بردند.
 
تفسير حسيني - يزيدي بنيانگذار انقلاب اسلامي و دائمي دانستن مبارزه حق و باطل، موجب شد تا شعار حماسي "كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا" به گفتمان اصلي، در دهه اوليه انقلاب تبديل شود.

الگوگيري انقلاب اسلامي از نهضت عاشورا الگوي ايجابي انقلاب اسلامي است و به قول "فرانسیس فوكوياما" تا انقلاب اسلامي ايران از ولايت فقيه، نهضت انتظار و نهضت عاشورا پيروي مي‌كند، همانند پرنده‌اي بلندپرواز است كه تسليم نخواهد شد. به همان سان كه نهضت ما پرتويي از نهضت عاشورا بود، داستان ما و دشمنان نيز در قرينه‌سازي با نهضت عاشورا قابل بازيابي است.
 
مسئله‌ هسته‌اي از جهت نوع مواجهه دشمنان با انقلاب اسلامي، بسيار شبيه به الگوي عاشوراست؛ به اين معني كه با استناد به NPT به ما گفتند شما مي‌توانيد فعاليت‌ هسته‌اي داشته باشيد، اما همين كه در اين عرصه به توفيق دست يافتيم، همان دو راهي را كه پيش روي امام حسين‌علیه‌السلام قرار دادند در مقابل ما نيز قرار دادند.
 
امام حسين‌علیه‌السلام را بين بيعت (ذلت) و كشته شدن (شهادت) قرار دادند؛ بدين معني كه راه سومي براي وي باقي نگذاشتند. به تعبير روانشناسان انگيزش و هيجان وي را بين دو گزينه اجتنابي - اجتنابي قرار دادند و راه سومي كه حتي براي منافع آنان نيز ضرر مستقيم نداشت براي وي قائل نشدند.
 
در انقلاب اسلامي عيناً همين مسئله را در پرونده هسته‌اي با ما به اجرا درآوردند؛ يعني اكنون دو راه بيشتر نداريم: يا بايد از فعاليت‌ هسته‌اي دست برداريم يا به تحريم و حتي حمله نظامي تن دهيم.
 
از نگاه آنان ما راه سومي را كه در قوانين موجود نيز وجود دارد (انرژي صلح‌آميز و تحت نظارت) نبايد بپيماييم. در اين وضعيت چه بايد كرد؟
 
در چنين صحنه‌اي الگوي عاشورا به ميدان مي‌آيد كه چرا بايد ذلت دشمنان را بپذيريم؟ دشمناني كه ما را از انرژي صلح‌آميز محروم مي‌خواهند، خود دارنده يا استفاده‌كننده از نوع نظامي آن هستند؛ لذا چگونه مي‌توان در مقابل اين ظلم تسليم شد؟ آيا الگوي عاشورا اجازه تسليم را در اين معادله نابرابر مي‌دهد؟ پس راهي جز مبارزه نمانده است.
 
به تعبير امام راحل راهي جز مبارزه نيست، بايد چنگ و دندان ابرقدرت‌ها را خرد کنیم. يا پيروز مي‌شويم يا به پيروزي بالاتري كه شهادت است مي‌رسيم. اين پيروزي به سبك پيروزي امام حسين‌علیه‌السلام است كه پس از ۱۴۰۰ سال در ظلمات اين عصر درخشيدن گرفت و جوشش خون امام فواره‌هاي عزت جوانان ما را تا بلنداي قلل هستي مي‌رساند.

اما تفاوت نهضت ما و نهضت حسيني در عنصر ديگري است كه از نظر ظاهري موضع ما را برتر از موضع حسين‌بن علي‌علیه‌السلام قرار داده است و آن وجود ملتي برتر از ملت رسول‌الله در حجاز و ملت اميرالمؤمنين در عراق آن روز است.
 
حضرت امام خميني‌‌رحمت‌الله‌علیه در وصيتنامه سياسي - الهي خويش (و يك بار در جاي ديگري) با صراحت ملت ايران را بهتر از ملت رسول‌الله و اميرالمؤمنين مي‌داند و طبيعتاً با چنين ملتي، ديگر حسين به قربانگاه نخواهد رفت.
 
حادثه عاشورا از هيچ الگويي پيروي نمي‌كرد؛ تجربه عاشورا خود الگويي بديع و نوآور براي فردا و امروز بشريت است، اما الگوي عاشورا امروز در پيش روي ماست. اين الگو به ما مي‌گويد: بين مرگ و ذلت لاجرم نبايد تن به ذلت داد و اگر راه‌هاي ديگري وجود ندارد، بايد مبارزه را پذيرفت.
 
اتفاقاً آنچه امروزه دشمنان را از حمله و تهديد نظامي باز مي‌دارد، همين روحيه و تفكر عاشورايي است. آنان مي‌دانند كه تا امام حسين‌علیه‌السلام در كوچه و خيابان اين كشور زنده است، هيچ راهي براي سلطه وجود ندارد.
 
در سال‌هاي موسوم به اصلاحات، افرادي را براي عاشورازدايي به ميدان فرستادند. اكبر گنجي، عبدالكريم دباغ، سعيد حجاريان و... سردمدار اين حركت بودند. آنان مأموريت داشتند تا با كم‌رنگ كردن جوهره اعتقادي جامعه نسبت به عاشورا، زمينه‌سازي فاصله بين مردم و حاكميت ديني را فراهم آوردند و در مرحله دوم نيات شوم خود را عملي کنند، اما نه تنها اينگونه نشد بلكه عاشوراي سال ۱۳۸۸ نشان داد كه كوچك‌ترين نگاه چپ به عاشورا مي‌تواند اين ملت را به جوش آورد و ۴۰ ميليون ايراني در روز ۹ دي به ميدان آورد؛ بنابراين ما عاشورايي عمل مي‌كنيم اما نتيجه آن شهادت حسين و اسارت خاندان پيامبر نخواهد بود. اين نتيجه بيداري مسلمانان امروز نسبت به مسلمانان آن عصر است.
+ نوشته شـــده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعــت11:37 تــوسط محمد |
آخرین وصیت امام حسین (علیه السلام) چه بود؟

«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي»

روایتی از امام پنجم حضرت امام محمد باقر«سلام‌الله‌عليه» نقل شده است و آن حضرت از پدر بزرگوارشان امام سجاد«سلام‌الله‌عليه» و ایشان هم از پدرشان حضرت سيّدالشهداء«سلام ‌الله‌عليه» و آن امام بزرگوار از قول مبارک امير مؤمنان و مولاي متقيان اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» روایت را نقل می‌فرمایند.

همچنين در روايت آمده است که امام حسين و امام سجاد «سلام‌الله‌عليهما» در آخرين لحظات حيات و هنگام شهادت، روايت را وصيّت کرده‌اند. يعني علاوه بر اين‌که چهار امام معصوم اين مطلب را بيان فرموده‌اند، دو امام بزرگوار در حسّاس‌ترين مواقع به ذکر روايت پرداخته‌اند. معلوم می‌شود روایت، بسیار اهمیّت دارد که این سلسلۀ نورانی و مطهّر آن را نقل فرموده‌اند.

به خصوص حضرت اباعبدالله الحسين«سلام‌الله‌عليه» در روز عاشورا و موقعي که همۀ اصحاب و ياران به شهادت رسیده بوده‌اند، يعني در آن موقعیت حساس، که لازم است مهم‌ترین و حساس‌ترین مطالب بیان شود، آخرین وصیت خود به فرزند برومندشان که در حقیقت آخرین وصیت ایشان به شیعیان و بلکه بشریت است را چنین بیان می فرمايند:

«يا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ» [1]

ای فرزندم، از ظلم به کسی که در برابر تو ، هیچ یاری کننده‌ای به جز خداوند ندارد، بر حذر باش.

بارزترین مصداق مظلوم، حضرت اباعبداالله الحسین«سلام الله عليه» و یاران با وفای ایشان هستند. افراد شروري به آنان ظلم کردند و ايشان را با آن وضعیت به شهادت رسانیدند و پس از شهادت مردان، زنان و کودکان را به اسارت بردند. یعنی به کسانی که در آن بیابان و در اوج تشنگی، هیچ یاوری به جز خداوند متعال نداشتند، ظلم کردند.

ظلم و به خصوص ظلم به افراد بي‌پناه و بي‌ياور، اقسامي دارد که ذيلاً چند نونه از آن بيان مي‌گردد.

 ظلم حاکمان

مرتبه نازل‌تر ظلم به مظلوم بی یاور، ظلم برخي حکومت ها به مردم بی پناه است. افرادی که بر یک ملّت مسلط مي‌شوند و نسبت به آنان ظلم روا مي‌دارند و آن ملت در برابر ظلم ظالمان، یاوری جز خداوند برای خویش نمي‌یابند، مصداق روايت شريف هستند.

این مرتبه از ظلم نیز بسیار مذموم و ناپسند است و بنابر فرمایش پیامبر گرامی «صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم»، تسلّط افراد شرور بر يک ملّت، اثر وضعی کردار آن ملت است:

«سَيَأْتِي زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِي يَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَمَاءِ كَمَا يَفِرُّ الْغَنَمُ عَنِ الذِّئْبِ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ الْأَوَّلُ يَرْفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ وَ الثَّانِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً جَائِراً وَ الثَّالِثُ يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيَا بِلَا إِيمَان‏»[2]

زمانى بر امّتم خواهد آمد كه از علماء فرار مى‏كنند همان‌گونه كه گوسفند از گرگ فرار مى‏كند. هر گاه چنين شد، خداوند آنان را دچار سه بلا مى‏كند: اول: بركت از اموال آنان برمى‏دارد. دوم: زمامدارى ستمگر بر آنان مسلّط مى‏كند. سوم: بى‏ايمان از دنيا مى‏روند.

ظلم کارفرما به کارگر نيز ظلم بزرگي است. به خصوص هنگامي که کارگر، مجبور است براي يک کارفرما کار کند و اگر ستم و زورگويي او را نپذيرد، اخراج مي‌شود و بي‌کار مي‌گردد. در بسياري از موارد، کارفرما از احتياج کارگر به کار، سوء استفاده مي‌کند و بر وي مسلّط شده و او را استثمار مي‌نمايد. البته کارگر و افراد زيردست نيز بايد کار خود را به نحو احسن انجام دهند و کم کاري، بدکاري و بي‌کاري نداشته باشند که حقّ النّاس و ظلم است.

 ظلم اعضاي خانواده نسبت به يکديگر

مرتبۀ سوم ظلم به افراد بی پناه، ظلمی است که اعضای خانواده نسبت به هم روا مي‌ دارند. ظلم زن و شوهر نسبت به یکدیگر یا آنان نسبت به اولاد و ظلم اولاد نسبت به پدر و مادر، هنگام بی پناهی و بی یاوری طرف مقابل، مصداق بحث ما است.

هنگامی که زن، پشتیبان ندارد و مجبور است به ظلم شوهر خویش بسوزد و بسازد و همچنین مرد، مجبور است برای حفظ آبرو یا جهات دیگری، ظلم همسر خویش را تحمّل کند.

سرزنش، زخم زبان، نیش و کنایه به همسری که پناه‌گاه و پشتیبان و یاوری جز خداوند ندارد، ظلم بزرگی است. گاهی اوقات یک مادر پیر و ناتوان، به جز فرزند خویش هیچ کس دیگری را در این دنیا ندارد و چاره ای جز تحمّل آزار و اذیت او و شنیدن کنایه های نیش دار او ندارد که انصافاً گناه آن فرزند، گناه بزرگی است.

قرآن کریم در مورد رعایت احترام پدر و مادر، به خصوص وقتی که آنان زیر دست انسان واقع شوند، تاکید فراوان دارد و وظیفۀ فرزند را در این گونه موارد سنگین و حساس بر می شمرد.

«وَ قَضىَ‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَنًا  إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبرََ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لهَُّمَا أُفٍ‏ّ وَ لَا تَنهَْرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلّ‏ِ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبّ‏ِ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانىِ صَغِيرًا»[3]

و پروردگار تو حكم كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو نزد تو به پيرى رسند پس به آنها «اف»- سخن بيزارى و ناخوشايند- مگو و بر ايشان بانگ مزن- يا: ايشان را از خود مران-، و به ايشان گفتارى نيكو و درخور گراميداشت بگو. و آن دو را از روى مهربانى بال فروتنى فرود آر، و بگو: پروردگارا، آن دو را به پاس آنكه مرا در خردى بپروردند، ببخشاى.

نکتۀ ظریف این آیات آن است که سفارش به رعایت احترام والدین در کنار سفارش به پرستش خدای یگانه واقع شده است.

ظلم به فرزند نیز مذموم و ناپسند است. دختری که مقدمات ازدواج او فراهم نشده و تحت تکلّف پدر و مادر است، شرایط حسّاسی دارد و نباید با زورگویی، درشت گویی و یا سرزنش و اهانت پدر و مادر مواجه شود.

 ظلم به ديگران،به واسطۀ اهانت و آبروريزي

مرتبۀ بعدی ظلم به افراد بی یاور، که پرهيز از آن اهميّت بسياري دارد، گناهاني نظير غیبت، تهمت و شايعه پراکني است. متأسفانه این مرتبه از ظلم امروزه در جامعه بسیار رایج و شایع است. افراد در مجلس می نشینند و پشت سر کسی که حضور ندارد، غیبت می کنند يا به او تهمت مي‌زنند.

در بسیاری از مجالس، برای کسی که حضور ندارد، شایعه سازی و شایعه پراکنی می کنند و  چون نمی تواند از خودش دفاع کند و پاسخ شایعات را بدهد، در آن جلسه یاوری جز خداوند ندارد و مظلوم واقع می شود.

تهمت و نسبت ناروا به دیگران دادن، گناه بسیار بزرگی است که امروزه نقل محافل و مجالس شده است. من تصور می کنم کمتر مجلسی بشود یافت که این گناهان بزرگ و این ظلم های عظیم در آن نباشد. به تجربه هم اثبات شده است که افرادی که مرتکب چنین گناهاني می شوند، عاقبت به خیر نخواهند شد.

بردن آبروی دیگران و هتک حرمت و اهانت به شخصیت سایر انسان ها، حقّ النّاس است و اگر انسان نتواند جبران حقّ النّاس خویش را بکند، عاقبت سوئی در انتظار او خواهد بود.

بیش از نود درصد سخنانی که در محافل و مجالس بیان می شود، تهمت است و کسانی که مورد این ظلم واقع می شوند، از آن نسبت هایی که به آنان داده می شود، مبرّا هستند. ای کاش لااقل این سخنان غیبت بود.

من همواره به جوانان می گویم: شما را به خدا قسم می دهم تهمت نزنید و اگر راجع به کسي تهمت شنيديد، از او دفاع کنيد. متأسفانه بسیار اتفاق می افتد که افراد متدیّن در جلسات حضور دارند و در مقابل آنان به دیگران تهمت زده می شود ولی یا سکوت می کنند و یا آن تهمت را همراهی می کنند که هر دو بد است.

امام حسین«سلام‌الله‌عليه» در روز عاشورا همۀ ما را از چنین ظلم‌هایی بر حذر داشته‌اند.

با تأسف باید گفت: بسیاری از رسانه های گروهی، روزنامه ها و سایت های اینترنتی، امروزه تبدیل به تهمت‌نامه، غیبت‌نامه و فحش‌نامه شده اند. مطلبی منتشر می کنند و خودشان هم می دانند که تهمت است، ولي منتظر می مانند تا تکذیب شود. اما وقتی آبروی کسی رفت و شخصیّت او در اذهان عمومی خدشه دار شد، تکذیب مطلب سودی به حال وی نمی بخشد و جبران آبروی رفته را نمی نماید.

اهانت به دیگران و بردن آبروی افراد، مثل جنگ با خداوند متعال است.

«مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ»[4]

گناه کسانی که تهمت می زنند و اهانت می کنند بسیار بزرگ است و افرادی که آن تهمت و اهانت را می شنوند و از مظلوم دفاع نمی کنند نیز گناهکارند. اهمیّت این مطلب به قدری است که چهار امام بزرگوار آن را بيان فرموده‌اند و نيز در روز عاشورا، آخرین گفتگوی دو انسان کامل، دو امام معصوم، در حساس ترین مواقع، راجع به پرهیز از ظلم به کسی است که یاوری ندارد.

 روایت امام حسین«ع» هميشه مصداق دارد

 روایت نورانی امام حسین«سلام‌الله‌عليه» صرفاً مربوط به زمان خودشان نیست. این روایت زنده است و همواره مصداق دارد. بنابراین ذهن ما نباید فقط برود روی ظلمی که شمرابن ذی الجوشن و عمر سعد و ابن زیاد به اهل‌بیت«سلام‌الله‌علیهم» روا داشتند. بلکه باید مراقب باشیم خود ما مصداق سخن و هشدار حضرت سید الشهدا«سلام‌الله‌عليه» واقع نشویم. دفاع از مسلمانان، از اوجب واجبات است و کوتاهی از دفاع کسی که یاوری ندارد، گناه بزرگی است.

بعضی اوقات گرفتاری های دنیوی افراد صالح و شایسته، ناشی از عدم دفاع آنان از مظلومین است. یعنی غیبت یا تهمتی شنیده‌اند و نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند، دفاع کنند و ناخودآگاه و ناخواسته، ظالم شده اند. خداوند متعال نیز که مظهر رحمت و رأفت است و بنا دارد افراد نیکوکار و پرهیزکار را به بهشت ببرد، آنان را گرفتار می کند یا قبل از مرگ به بیماری سختی مبتلا می کند تا پاک شوند و از این دنیا بروند و این لطف از الطاف خفیّه خداست. البته این مطلب کلیّت ندارد و گرفتاری های دنیوی عوامل بسیار دیگری نیز دارد.

عالم برزخ و قیامت نیز برای افرادی که به دیگران اهانت کرده‌اند یا تهمت زده‌اند یا غیبت آنان را کرده‌اند و حتی برای کسانی که شاهد این گناهان بزرگ بوده اند و از مظلوم، دفاع نکرده اند، بسیار مشکل است. بنابر اين توبه از اين گناهان بزرگ، از اوجب واجبات است و بايد يه آن اهميّت داده شود.

 جهنّم، از الطاف خفيّۀ خداوند

اگر افراد گناه‌کار بدون توبه از دنيا بروند، باید در جهنّم بسوزند تا کدورات گناه آنان برطرف شود، پاک شوند و لیاقت بهشت را پیدا کنند. شدّت رحمت و مغفرت پروردگار متعال به قدری است که جهنّم نیز از الطاف خفیّه او است و برای زدودن ناپاکی ها و ناخالصی ها و پاکیزه کردن انسان می باشد.

اگر آدمي ظالم شد، به خصوص اگر به کساني که ياوري جز خداوند ندارند، ظلم کرد، جايگاه او جهنّم است و در جهنّم نیز به جای اینکه از الطاف بی‌کران الهی استفاده کند و خود را نجات دهد، حقّه بازی می کند و تصور می کند همان‌گونه که در دنیا ظلم می کرد و دیگران را فریب می داد، در جهنم نیز می تواند خداوند را فریب دهد.

«يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ»[5]

در روزى كه خداوند همه آنها را برمى‏انگيزد، پس براى خدا سوگند ياد مى‏كنند آن گونه كه براى شما سوگند ياد مى‏كنند، و گمان مى‏كنند بر پايه چيزى هستند، آگاه باش كه آنها همان دروغگويانند.

اگر افراد ظالم و مکّار، چند روزي در دنيا به ظاهر موفق مي‌شوند، خود آنان و ديگران نبايد تصور کنند که خداوند خير آنان را مي‌خواهد و به آنان نعمت عطا مي‌فرمايد، بلکه در حقيقت خداوند متعال به اين افراد مهلت مي‌دهد تا هرچه مي‌توانند بر گناه و ظلم خويش بيفزايند.

«وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ»[6]

و كسانى كه كفر ورزيدند گمان نكنند كه آنچه به آنها مهلت مى‏دهيم به خير آنهاست، جز اين نيست كه مهلتشان مى‏دهيم تا بر گناه بيفزايند، و براى آنها عذابى خواركننده است.

بنابراین باید همه توجه داشته باشند و بنا بر فرمایش امام حسین«سلام‌الله‌عليه»، از ظلم به کسی که ناصر و یاوری جز خداوند تبارک و تعالی ندارد، بر حذر باشند.

اگر هم ظلمی از کسي سرزد یا شاهد ظلم دیگران بود و نتوانست از مظلوم دفاع کند، بايد فوراً توبه کند و به جبران ظلم واقع شده بپردازد تا خداوند سبحان از قصور و تقصیر  او بگذرد و  او را بیامرزد.     

 پي‌نوشت‌ها:==============

1.‌ الكافي،ج 2 ، ص 331

2.‌ جامع الأخبار، ص 130

3.‌ اسراء / 24-23

4.‌ الكافي، ج 1، ص 144

5.‌ مجادله / 18

6.‌ آل عمران / 178

منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله العظمی مظاهری

+ نوشته شـــده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعــت10:39 تــوسط محمد |
چه کنیم که محرم امسال به کشتی نجات حسینی برسیم؟
می گویند که کشتی نجاتی وجود دارد که دریا زدگان بد حال و غرق شدگان در دردهای روزگار را رهایی می بخشد و از آنان دست گیری می کند؛ آیا همچون منی نیز می تواند در اوج این نجات قرار گیرد و در عرش رهایی این کشتی نجات از درد ها و رنج های خویش رها شود؟

آری! به راستی انسان نسیان پیشه در این دنیای پر غرور تنها زمانی خواب غفلت از چشمانش می پرد که غرق در مهلکه این دنیا شده باشد و خدای حکیم و مهربان و خالق این انسان که از زوایای وجودی او و نقایص شخصیتی او در زندگی دنیایی اش بهتر از خود او آگاه است، دست هایی را برای نجات و رهایی او به سمتش گسیل داشته است؛ او نورهایی را در ظلمت این جهان و ملک سیرتانی را در لباس انسان فرستاد تا روش زندگی درست را به او بیاموزند.

اما در این میان یکی از این دست های الهی و کشتی های نجات خدایی بیشتر به دستگیری معروف شده است و او همان حسین شهید است که امام رضا علیه اسلام فرمود: «کلنا سفینة النجاة، و لکن سفینة الحسین اوسع، و فی لج البحر اسرع؛ همه‏ ما (اهل‌بیت) کشتی نجات هستیم  ولی کشتی نجات حسین وسیع‏تر و در تلاطم امواج سریع‏تر است.» (کرامات و مقامات عرفانی امام حسین - سيد علي حسيني قمي)

و این عبارت دیگری از شور اعجاب انگیز کشش ها به سوی حسین ابن علی علیه السلام است؛ همان حسینی که رغبت ما افتادگان به محرم او از باب غریقی است که گوشه چشم به ناجی خود دارد، اما به راستی چه کنیم که محرم امسال به کشتی نجات حسینی برسیم؟

برای پاسخ گفتن به این سوال باید ابتدا چند نکته را متذکر شویم:
الف. دین ما دین عقلانیت و بازگشت انسان به فطرت انسانی خویش در مسیر آرامش حقیقی و سعادت است و تمامی عبادات و مناسک دینی ما در جهت روشن کردن مشعل عقل برای حرکت در این مسیر است.
 
ب. آنچه در مورد تحول حقیقی زندگی انسان مد نظر دین است، آن است که قلب انسان از مفاهیم والای الهی و حقیقت تاثیر پذیرد چون این دل و قلب انسان است که منشا انگیزه ها و تحرکات بیرونی اوست.
 

حالا با متذکر شدن این دو مطلب باید عرض کنم که توسل و التجا به ساحت ملکوتی حضرت اباعبد الله و قرار گرفتن در مسیر معیت با حسین علیه السلام که ما از آن به سوار شدن بر کشتی نجات حسینی تعبیر می کنیم نیاز به چند مقدمه دارد:

1- انسانی که می خواهد با تمسک به یک منبع نجات از شرایطی که در آن هست رهایی یابد و به سوی او بالا رود ابتدا باید دست و پا و اعضا و جوارح خویش را از پیرامون خویش و بست ها و گره هایی که در این عالم مانع از کنده شدن و رهایی او می شوند جدا و رها کند.

تصور این موضوع در تمامی عبادات و مناسک دینی وجود دارد و این در حالی است که حسین علیه السلام که واسطه رساندن ما به قرب محبوب و بهشت رضوان الهی است نمی تواند کسی را که دست و پایش در مرداب گناهان و تعلق به ناپاکیها است و نمی خواهد که از آنها جدا شود را نجات دهد و چون تنها در صورتی پزشک می تواند به یاری بیمار بیاید که حداقل بیمار، بیماری خویش و نیاز خود را به پزشک باور داشته باشد.

2- تصحیح معرفت و شناخت ما نسبت به مقام ملکوتی و الهی حسین علیه اسلام ؛ باید بدانید که تنها کسانی به بهشت سعادت رسیدند و در کشتی نجات حسینی ماندند و با اطاعت از او در کنار او بهشتی شدند که معرفت حقیقی به مقام امامت و جایگاه و خصوصیت ایشان به عنوان امام داشتند و اینگونه می شود که شوق به کسب رضای او داشتند و در سختترین حالات او را ترک نمی کردند.

این مطلب امروز و در مورد دلسوختگان و عزاداران اباعبدالله هم منطبق است و آن اینکه معرفت به منزلت اباعبدالله الحسین علیه السلام که عزاداری این شخص برای او بالاترین تاثیر را در قلب عزادار داشته باشد و در مواردی حتی ثواب همراهی با او را برای شخص عزادار داشته باشد در جایی که داغ دل حسین علیه السلام برای این شخص مصیبتی عظیم است و ادعای او در اینکه اگر می بود ایشان را یاری می کرد ادعایی صادق است و خداوند عادل و حکیم مطمئنا او را در کنار یاران حسین علیه السلام و مطیعین حقیقی او و در کشتی نجات حسینی و سعادتمندان این طریق قرار می دهد.

3- و نکته آخر آنکه مجالس عزای حسین علیه السلام مجالس تنبه و قرار گرفتن ما در طریق حسین است  و بدانید که تنها اینچنین مجلسی است که دارای فضایل و مناقب مجالس عزاداری سالار شهیدان است و دست ما را به دامن او و دامنه کشتی نجاتش خواهد رسانید.

پس معیار سنجش عیار مجالس عزاداری ما به میزان قرار گرفتن ما در کشتی نجات حسین است بدان معنا که هر چه بعد از این عزاداری و سوگواری قلب ما از یاد او تنبه یافته و زندگی ما در مسیر حسینی شدن متحول شد، بدانید که همانقدر از عمل ما مقبول درگاه سیدالشهدا و حضرت رب العالمین است.
 
+ نوشته شـــده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعــت15:2 تــوسط محمد |
در عاشورای امروز کدام حسین را باید یاری کرد؟
در جمله ای منسوب به امیرالمومنین علی علیه السلام آمده است: "ما فات مضی و ما سیاتیک فاین؟ قم، فاغتنم الفرصة بین العدمین" به این معنا که انسان عاقل بین گذشته‌ای که از بین رفته است و آینده‌ای که هنوز نیامده، فرصت‌های امروز خود را باید غنیمت شمارد.

و امروز بصیرت دینی و شور عاشورایی ما را باید در فهم جبهه حسینی امروز و ابعاد جنگ امروز ما با یزیدیان بکشاند.


اگر کسی فهم دقیق از رسم عالم داشته باشد مطمئنا درک خواهد کرد که این جمله که "هر روز روز عاشوراست" چه معنایی می تواند داشته باشد و اگر اینچنین است، امروز ما باید نگران شقاوت حاصل از یاری نکردن حسین زمان خویش باشیم و عزاداری امروزمان در حقیقت تنها وظیفه‌ای که می‌تواند برای ما داشته باشد، آن است که این "حسین حسین" گفتنمان، ما را برای یاری کردن حسین علیه السلام آماده کند.

تمام سخن اینجاست که رشته معرفتی که سر سلسله‌دار آن حسین بن علی علیهما السلام است، تکلیف امروز عاشقان طریق حسین را معین می‌کند و به عبارت روشن‌تر آن خورشیدی که در محرم سال 61 هجری تاریکی را از امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم زدود، شعاع نورش امروز در پیشانی ولی امر مسلمین، ولی فقیه زمان، حضرت امام خامنه‌ای نمایان است.

هنوز زمینه‌سازی برای ظهور منتقم خون حسین عجل الله تعالی فرجه الشریف جان‌فدا می‌طلبد و کربلاییان، امروز در مسیر ظهور مهدی جانبازی را در تبعیت از رشته مستحکم ولایت نشان می‌دهند تا در ردیف یاران وفادار سالار شهیدان قرار گیرند و ادعای "یا لیتنا کنا معکم" را در عرصه عمل به اثبات برسانند.
+ نوشته شـــده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعــت15:0 تــوسط محمد |
ما درجات و مقامات شهدای کربلا را نمی‌توانیم درک کنیم
حضرت آیت الله بهجت رحمت الله علیه در فرمایشات خود درباره درس‌های کریلا فرموده‌اند: حضرت سیّدالشهدا علیه السلام با اختیار خود آن همه مصائب و شهادت و اسارت اهل و عیال خود را تحمل کرد؛ زیرا پیوسته و حتى در روز عاشورا بر آن حضرت عرضه مى‌شد كه یا نصر و پیروزى را انتخاب كنند و یا لقاءاللّه و معاهده و پیمانى را كه با خدا بسته است ولى ایشان با اختیار خود آن مقامات عالیه را انتخاب كردند.

خدا مى‌داند كه آنها چه مى‌دیدند!

حضرت قاسم علیه السلام راجع به مرگ مى‌گوید: "اَحْلى مِنَ الْعَسَلِ." به نقل از قاسم بن حسن شیرین‌تر از عسل است. آیا این تعبیر شوخى است؟!

ما نمى‌توانیم درجات و مقامات آنها را تعقل و درك كنیم كه چه خبر بوده و چه درك مى‌كردند و چه مى دیدند، همین قدر نقل شده كه امام حسین علیه السلام مقامات اخروى آنها را به آنان نشان داد.

این كه نقل شده عباس علیه السلام در روز عاشورا در میدان جنگ در برابر دشمن لخت شد و زره را از تن درآورد، یك كار عادى و آسان نبود؛ خواست به دشمن بفهماند كه ما از روى عقیده و مرام، راه شهادت را اختیار و انتخاب كرده‌ایم، نه از روى ناچارى، اجبار، تهدید و اكراه و یا به جهت شرم و حیا، بلكه این مرام ما است؛ شجاعانه و عاشقانه و داوطلبانه مى‌جنگیم و كشته مى شویم و باكى از شهادت نداریم و طرف مقابل عمر سعد بیچاره و دربند و اسیر ملك "رى" است.

حضرت ابوالفضل نیز با آن فداكارى‌هایش مى‌خواست به آنان بفهماند كه محبت خدا و محبت دوستان خدا چیز دیگرى است كه تحمل هر گونه دشوارى و ناگوارى و سختى در راه رسیدن به آن، سهل و آسان و شیرین است.

+ نوشته شـــده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعــت11:37 تــوسط محمد |
بوی محرمت میاد ...

ای اجل... یک چند روزی دور مارا خط بکش


وعده ما عصر عاشورا کنار قتلگاه...




+ نوشته شـــده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعــت15:57 تــوسط محمد |
نامت ای بسیجی زیب دفتر ماست...
حضرت امام روح الله خطاب به بسیجیان :

حوزه علمیه و دانشگاه باید چها‌رچوب‌هاى اصیل اسلام ناب محمدى را در اختیار

تمامى اعضاى بسیج قرار دهند. من دست یکایک شما پیشگامان رهایى را مى‏بوسم

 و مى‏دانم که اگر مسئولین نظام اسلامى از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهى

خواهند سوخت. بار دیگر تأکید مى‏کنم که غفلت از ایجاد ارتش بیست میلیونى،

سقوط در دام دو ابرقدرت جهانى را به دنبال خواهد داشت. من از تمامى بسیجیان

خصوصاً از فرماندهان عزیز آن تشکر مى‏کنم...

بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پر ثمرى است که شکوفه‌ هاى آن بوى بهار وصل

و طراوت یقین و حدیث عشق مى‏دهد. بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و

شهیدان گمنامى است که پیروانش بر گلدسته‏هاى رفیع آن، اذان شهادت و رشادت

 سر داده‏اند. بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامى است که

تربیت‏یافتگان آن، نام و نشان در گمنامى و بى‏نشانى گرفته‏اند. بسیج لشکر مخلص

خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضا کرده‏اند.

من همواره به خلوص و صفاى بسیجیان غبطه مى‏خورم و از خدا مى‏خواهم تا با

بسیجیانم محشور گرداند، چرا که در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجى‏ام....

هفته ی بسیج  را بر تمامی بسیجیان و سربازان بی ادعا و بی نشان ولایت و امامت

تبریک عرض میکنم و از خداوند متعال درجه ی رفیع شهادت در راه ذات اقدسش

را برای همه ی بسیجیان طلب میکنم....

اللهم عجل لولیک الفرج

 والعافیت و النصر و

 جعلنا من انصار و اعوانه

و المستشهیدن بین یدیه..

تا آخرین نفر...

تا آخرین نفس....

و تا آخرین قطره ی خون

سرباز گمنام و جان برکف

مولایمان امام زمان (عج) و نائب بر حقش

حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای

و خاک پاک ایران اسلامی

خواهیم ماند...

+ نوشته شـــده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعــت13:57 تــوسط محمد |
رابطه اسلام و ناسیونالیسم (ملیت گرایی)

برای اینکه بتوان رابطه اسلام و ناسیونالیسم(ملی گرایی) را شناخت ابتدا باید ایدئولوژی ناسیونالیسم، ویژگی­های آن و به نحوه­ی پدید آمدن آن اشاره کرد. در ابتدا باید گفت که کلمه­ی ناسیونالیسم از واژه Nation به مفهوم ملت گرفته شده است. در این ایدئولوژی افراد یک وفاداری خاص نسبت به میهن خود دارند و در واقع به طور مطلق به آن وابستگی دارند. هر کس که در محدوده ی این ملت قرار دارد خودی و افراد خارج از آن بیگانه تلقی می­شوند. در این مکتب به نژاد، قومیت، زبان تأکید فراوان می­شود و در واقع این موارد از پایه­ها و اصول ناسیونالیسم هستند.

زمان ظهور ناسیونالیسم به افول ایدئولوژی کلیسا و مذهب کاتولیک بر می­گردد. زمانی که ایدئولوژی کلیسا به خاطر تک بعدی بودن، غیر واقع­گرا بودن، غیر علمی بودن و ... از صحنه کنار رفت در چنین فضایی مردم دست به دامان ایدئولوژی ناسیونالیسم شدند. از جمله پیامدهای مثبت ناسیونالیسم می­توان به وحدت گرایی، هم بستگی، بیگانه­ستیزی اشاره کرد و از جمله پیامدهای منفی آن می­توان به استعمار و امپریالیسم، نژادپرستی و قومیت­گرایی و عصبیت جاهلی، خود برتربینی و پیش­داوری اشاره کرد.

نکته­ی مهمی که در این جا باید به آن اشاره کرد این است که ناسیونالیسم با وطن­دوستی متفاوت است. وطن دوستی یک حس درونی و ذاتی است در حالیکه ناسیونالیسم یک ایدئولوژی و یک مکتب است که آن را افراد به خاطر اهداف مختلف به وجود می آورند. همان که ما به­طور طبیعی به خانواده خود عشق می­ورزیم همین حس نیز به طور ذاتی و طبیعی در مورد وطنمان در درونمان وجود دارد ولی ناسیونالیسم چیزی متفاوت از این است. آنچه در ایدئولوژی ناسیونالیسم مهم است این است که ناسیونالیسم سرانجام به نژادگرایی و استیلاطلبی منجر می­شود و در واقع ناسیونالیسم جنبه ی تعدیل یافته ندارد.

تاریخ ورود ناسیونالیسم به جهان اسلام:

مکتب ملی­گرایی یک فکر و یک مکتب وارداتی است که استثمار برای شکستن وحدت جهان اسلام آن را به مناطق اسلامی صادر کرد. و برخی از اندیشمندان غرب و خاور شناسان که همواره زمینه­ساز و جاده صاف­کن هجوم استعمار سیاسی و فرهنگی غرب در آسیا و آفریقا بوده­اند و زمینه­ی ظهور آن را فراهم ساختند و روشنفکران وابسته به غرب پرچمدار آن گردیده و این مکتب را گسترش دادند.

وحدت جهان اسلام (به اصطلاح فرنگی «پان اسلامیسم») را دول استعماری غرب خطر بزرگی برای منافع سیاسی و اقتصادی خویش می دانسته­اند. در اواخر قرن 19 تحت القائات سیدجمال­الدین اسدآبادی، سلطان عبدالحمید و دیگران زمزمه­ی وحدت مسلمانان عالم سرگرفت و وحدت و همبستگی ترکان و عرب­ها در امپراتوری عثمانی مانع از گسترش غرب در منطقه­ی حساس و استراژیکی خاورمیانه شد.

قدرت­های استعماری احساس خطر کردند و روش نوینی را به کار بردند و آن برانگیختن احساسات ملی و صادر نمودن مکتب ناسیونالیسم در میان اعراب و ترکان بود تا جلوی ایده­ی پان­اسلامیسم را بگیرند و امپراتوری بزرگ عثمانی­ها را تجزیه کنند و استعماری غرب راگسترش دهند.

در کشور­های اسلامی، ناسیونالیسم از قرن 19 ظهور کرد. اولین کشورهایی که در آن فکر ملی­گرایی رخنه کرد مصر و ترکیه بود. حمله­ی ناپلئون به مصر نقطه­ی عطفی در تاریخ جهان اسلام و سرآغاز غرب­گرایی محسوب می­شود. به احتمال زیاد فرانسویان که آشکارا با امپراتوری مسلمانان ترک در ستیز بودند و وارث تعصبات ضد اسلامی صلیبیان و شارلمان بودند، برای شکستن وحدت اسلامی و از بین بردن امپراتوری عثمانی زودتر از دیگران دست اندرکار شدند و مصری­ها را به قومیت «تحریص» کردند، همان کاری که نسبت به دیگران مناطق عرب انگلیس­ها انجام دادند.

ترکیه نیز یکی از نخستین کشورهای اسلامی بود که در آنجا مکتب ناسیونالیسم وارد شد. برنارد لیویس، خاورشناس معروف، اعتراف کرده است که سه یهودی اروپایی الهام بخش ملی­گرایی ترکان بودند. نخستین کسی که شدیداً تلاش کرد احساسات ملی­گرایی ترک را شعله ور سازد، آرترلملی دیوید می باشد. دیوید لئون نویسنده­ی یهودی فرانسوی شخص دیگری بود که در ایجاد و گسترش ملی­گرایی ترکان سهم به سزایی داشت. ولی کسی که بیش از هر کس دیگری در ایجاد ناسیونالیسم ترک عرب نقش داشت خاور شناس معروف ارمینوس ومبری بود.

علمای اسلامی و ملی گرایی:

علمای اسلام و رهبران دینی، ناسیونالیست را مورد هجوم و حمله قرار داده­اند و آن را متهم ساخته­اند. امام خمینی ناسیونالیسم را از شیوه­هایی که طراحان و نقشه­کشان استعمار در راه ایجاد جدایی و تفرقه بین مسلمانان مطرح ساخته­اند می­دانند و باز فرمود: «اسلام با نژادگرایی جاهلی و ملی گرایی قبیله­ای معارضه دارد.»

شهید مطهری نیز با تقبیح این نظریه می­فرمایند: ملی گرایی تفکری است که ملل را رو در روی یکدیگر قرار می­دهد، آن تفکر از اروپا وارد جهان اسلام شده است، و شاید این امر در اروپا یک امر طبیعی باشد، چون در آنجا مکتب فکری که در برگیرنده­ی تمام ملل باشد وجود نداشت ولی اندیشه­ی اسلام در مورد کل جامعه­ی بشریست.

علامه سید محمد طباطبایی در این باره فرمودند: «مرزهایی که مجتمع اسلامی را از یکدیگر جدا می کند، مرزهای اعتقاد نیست، اسلام به حدود جغرافیایی و ملی اعتراف ندارد ... »

باید گفت اصل و اساس ناسیونالیسم نژاد، زبان، قومیت و حتی فرهنگ است و مخاطب اصلی ناسیونالیسم نه کل جامعه­ی بشریت بلکه فقط واحدهای ملی هستند. در مقابل مخاطب اصلی اسلام نه واحدهای ملی بلکه کل جامعه بشریت است. اسلام معتقد است ایدئولوژی ناسیونالیسم سبب تجزیه­ی جامعه­ی بشریت می­شود. بر خلاف ناسیونالیسم که معتقد است نژاد، قومیت، ملیت، زبان، فرهنگ و... سبب امتیاز و برتری یک قوم نسبت به قوم دیگر می­شود اسلام معتقد است ملاک و برتری یک قوم نسبت به قوم دیگر، فقط ایمان به خداوند متعال و تقواست. همان طور که گفته شد ناسیونالیسم به برتری­جویی و در نهایت نابرابری منجر می­شود ولی دین اسلام به طور کامل این نابرابری را نفی می کند.

در طول تاریخ اسلام این نفی نابرابری را می­توان به وضوح در حکومت 4 سال و نه ماهه­ی حضرت علی(ع) مشاهده کرد. هم چنین در آستانه­ی ظهور اسلام مهم­ترین واحد سیاسی، اجتماعی موجود در بین اعراب قبیله بود. مردم یک وفاداری و یک هم­بستگی خاص نسبت به قبیله­ی خود داشتند و حاضر بودند برای حفاظت از قبیله­ی خود در هر شرایطی به هر عملی دست بزنند. در این قبایل رسم بر این بود که هر قبیله خود را از بقیه­ی قبایل برتر می­دانست و هر فرد فقط به منافع قبیله­ی خویش می­اندیشید. گفته می­شود این وابستگی به قبیله نمونه­ی نارس و اولیه­ی ناسیونالیسم امروزی است.

با ظهور اسلام، پیامبر اعلام کرد هیچ یک از این جناح بندی­ها و مواضع اساس و پایه ندارد­. پیامبر(ص) معتقد بود که ورود اندیشه­های ناسیونالیستی در بین امت اسلامی سبب بروز شکاف و اختلاف و در نهایت نابودی آن می­شود. بنابراین تمام تلاش ایشان این بود که این مواضع را که در نهایت سبب نابرابری می­شد از بین ببرد. پیامبر اکرم(ص) ملت­های متفاوت را در جامعه­ی اسلامی مجتمع ساخت مثلا بلال سیاه­پوست از حبشه، سلمان از فارس، صهیب از نژاد سفید پوست روم و ... . جمله­ی معروف پیامبر که می­فرماید: «کسی که آرمان همبستگی قومی را تبلیغ کند یا در راه آن پیکار کند یا جان دهد از ما نیست.» خود مؤید نفی احساسات قومیت گرایی، نژاد گرایی، و در نهایت ناسیونالیستی است.

از طرف دیگر وقتی در آیات قرآن کریم تأمل می­کنیم متوجه می­شویم که خداوند همیشه مسلمان­ها را به عنوان یک کل در نظر گفته است و مواضع قومیت­گرایی و ناسیونالیستی را نفی کرده است. خداوند وقتی مسلمان­ها را مورد خطاب قرار داده است هیچ وقت از عبارات یا أیها العرب و یا یا أیها القریشیون و ... استفاده نکرده است و به جای آن از یا أیّها النّاس و یا أیّها الّذین أمنوا و ... استفاده کرده است که خود مؤید جملات پیشین است و این که ملاک برتری عقیده­ی یکتا پرستی است.

از جمله آیاتی که می­تواند نشان دهد اسلام با ناسیونالیست مخالف است آیه­ی «کان النّاس أمة واحده» و «خلق منها زوجها و بث منها رجلا کثیرا و نساء» و آیه­ی «یا أیّها النّاس إنّا خلقناکم من ذکر أو انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفو إنّ اکرمکم عند الله اتقیکم» اشاره کرد. بنابراین تفاوت در انسانها برای نظم در امور و شناخت بهتر است نه برای امتیاز و برتری.

به طور کلی می­توان گفت اگر چه اسلام با ویژگی های مثبت ناسیونالیسم از قبیل وحدت گرایی، بیگانه­ستیزی، هم بستگی ملی اشاره کرد ولی این ویژگی­ها در وطن­­دوستی نیز نهفته است و همان طور که گفته شد وطن­دوستی با ناسیونالیسم متفاوت است. جمله­ی معروف پیامبر مؤید این سخن است «حبُّ الوطن من الایمان»، اسلام وطن دوستی را می­پذیرد ولی ناسیونالیست را خیر، چراکه در نهایت به اندیشه­های افراطی نابرابری و نژادپرستی منجر می­شود که اسلام سرسختانه با این مفاهیم مخالف است. بنابراین می­توان گفت اسلام در مقابل ناسیونالیسم قرار گرفته است و آن را نفی می کند.

منابع :

1) نقوی ، علی محمد / اسلام و ملی گرایی / چاپ دوم / بهار 1364

2) عطاء الطایی ، نجاج / عقیقی بخشایشی / سیر اندیشه ی ملی گرایی / چاپ اول ، چاپخانه ی علامه طباطبایی 1369

****************************************

چرا بعضی از آقایان دم از ملی گرایی و مکتب ایرانی مزنند؟؟

+ نوشته شـــده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعــت15:19 تــوسط محمد |
رونمایی از نسخه جدید نفاق...
در تمام عرصه­هایی که انسان حضور دارد نفاق و دورویی نیز دور از انتظار نیست از حیطه­های کاملاً فردی گرفته تا جریانات مهم سیاسی و اجتماعی این تهدید وجود دارد،‌ با حربه استفاده از ظاهری خوب برای اقدامی بد؛ به صورتی که فرد به شکل دیگران در آمده ولی اهداف خود را جستجو می­کند.

این واقعیت تاریخی به حدی مهم و دارای تاثیرات مخربیست که در ادیان الهی به خصوص دین مبین اسلام به درک نفاق در جامعه جهانی و اسلامی اشاره شده است و مؤمنین را از خطرات آن بیم داده و ضرورت شناسایی و شناساندن آن را با زیرکی تمام گوشزد شده است.

می­توان گفت که نفاق به معنای واقعی کلمه، در بستر جوامع دینى شکل مى­گیرد، هر جا که حیات مردمان با دین گره خورده است، طبیعتاً رگه­هایى از جریانى به وجود مى­آید که بقاى خویش را در رویکرد به نفاق مى­بیند، مانند گیاهان هرزه­اى که به دور درختان زیبا مى­پیچند و سعى دارند در افساد آن دارند و خطر نفاق هم در همین جاست.

این به گونه­ای مبدل خواهد شد که به طور تدریجى و به تعبیر قرآنى با تربص و انتظار، به خشکاندن ریشه­هاى دین در جامعه مى­پردازد و از این رو دیرپاتر از کفر است و ضربه­اى که نهضت اسلامى در تاریخ از ناحیه منافقین دیده پیش از ضربه­اى است که کفار خورده است.

لذا قرآن از منافق تعبیر به "الدالخصام" دارد یعنى این گروه به دلیل اهمیت و جایگاه آن، سرسخت­ترین دشمنان اسلام و مؤمنین­اند. زیرا منافقین همان هدفى را دنبال مى­کنند که کفار نیز به دنبال آن هستند، منتها ایشان اهداف خود را با زیرکى و به طور پنهانى انجام می­دهند.1

حضرت امیر علیه السلام در نامه­اى به محمد بن ابى بکر به این نکته اشاره مى­کنند و مى­فرمایند:

رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمود که: «من بر امت خود از مؤمن و مشرک باک ندارم، زیرا مؤمن را خدا به سبب افزایش ایمانش باز مى­دارد و مشرک را به سبب شرکش سرکوب مى سازد. ولى بر شما از منافق دانا مى­ترسم که چیزهایى مى­گوید که مى­پسندید و کارهایى مى­کند که شما قبول ندارد.»2

منافقین در جامعه دینى، از یک سو سعى در تحریف دین و خدشه وارد کردن بر چهره حقیقى آن دارند و از سوى دیگر در صدد فاسد کردن افراد جامعه دینى به انگیزه روگردانى آن­ها از دین هستند.

قرآن کریم در شرح خطر منافقین براى جامعه مى­فرماید: «و اذا تولى سعى فى الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل و الله لا یحب الفساد»3

لازم به ذکر است که اگر نفاق را به معناى عام یعنى مخالفت ظاهر و باطن بگیریم، گاهی جنبه دو رویی پیدا می­کند که با اهداف شخصی صورت می­پذیرد، و گاهی نیز جنبه سیاسی گرفته و با اهداف حزبی و مکتبی صورت می­گیرد و این گروه با تزویر و نفاق مخصوص به خود به دنبال سلطه بر مردم کشور خود و حتی مردم جهان خواهند بود.

حال با این توضیحات می­توان سه لایه از نقاق را اشاره کرد که با تحقق انقلاب اسلامی و موج بیداری در کشورهای جهان و مسلمان و حتی در کشور ایران در حال اضمحلال بوده و می­توان تعبیر رونمایی از نفاق را بر آن نهاد.

لایه اول؛ نفاق بشری: روز به روز خباثت رژیم صهیونیستی(به رهبری یهود) و حامیان آن (آمریکا، انگلیس) بر مردم جهان نمایان­تر می­شود و دروغ­ها و سیاست­های مکارانه اینان بر مردم کشورشان و مردم جهان آشکار شده است. البته امید است این رونمایی با سرعت بیشتری پیش برود تا اعتراضات مردمی موجبات تضعیف و نابودی ایشان را رقم بزند.

لایه دوم؛‌‌ نفاق اسلامی: دولت­ها و حکومت­های به ظاهر اسلامی با یک کودتا و یا سلطنت طلبی موروثی نه تنها به دنبال تحقق منویات دینی و رفع مشکلات مردم مسلمان نبوده­اند بلکه آشتی با سران کفر و افزایش ظلم و فقر را دستور کار خود قرار داده­اند.

ولی در طول دهه­های اخیر این مسئله بر مردم این کشورها و حتی برخی از مردم کشور خودمان نیز قابل پذیرش نبود زیرا ظاهر دینی و شکوه اسلامی­شان را می­دیدند ولی به لطف الهی جریاناتی که در کشورهای اسلامی مخصوصاً در بحرین به وقوع پیوسته پرده از باطن نفاق گونه و کثیف اینان برداشته است و وابستگی به کعبه و حرم نبوی دیگر عاملی برای مقدس مآبی ایشان نخواهد بود و رسوا شدن ایشان برای همه آغاز شده است.

لایه سوم؛ نفاق شیعی: شاید مهم­ترین و مخرب­ترین نوع نفاق، نفاق در بین شیعیان خاص خواهد بود، مسئله­ای که شیطان و دشمنان دین بیشترین بهره­برداری را از این گروه خواهند داشت، حتی این گروه بیشترین صدمات را در تحقق ظهور و انحراف افکار عمومی ایفا خواهند کرد.

جریان فتنه دهه 60(بنی صدر و سازمان منافقین) و سال 78(ماجرای کوی دانشگاه) و

آخرین آن در سال 88 جلوه هایی را از آن آشکار کرده است، ولی جریانات اخیر که هنوز

هم جوانبی از آن هنوز مشخص نشده­است، اعلام یک نسخه و جریان جدید نفاق را دارد

که وجه تمایز آن این است که با شعار ولایت پذیری به دنبال محدود کردن و تخریب جایگاه

ولایت هستند و از سوی دیگر مهم­تر از درک این جریان درک مصادیق آنهاست، چه بسا ما وجود این لایه نفاق را در سطوح مختلف سران سیاسی و اجتماعی درک کنیم ولی در شناخت افراد و مصادیق آن اشتباه کنیم، که این خود موجب رشد و استحکام جریان پوشالی نفاق خواهد بود.

امید است با گوش به فرمان بودن به فرامین رهبری بزرگوار انقلاب اسلامی تمام این توطئه ها نقش بر آب شده و جامعه ایران اسلامی روز به روز آماده ایفای نقش آخرالزمانی خود نزدیک شود.

1برگرفته از کتاب شناخت منافقین نوشته علی حسینی یکتا

2نهج البلاغه، نامه 27

3سوره مبارکه بقره، آیه 205


+ نوشته شـــده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعــت15:9 تــوسط محمد |
مدال عاشقی

لباس سبز از مولا گرفتند              میان قهرمانان جا گرفتند

 در این عید ولایت پر کشیدند           مدال عشق از آقا گرفتند


+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعــت8:59 تــوسط محمد |